تبلیغات
*بانک نوحه بشکرد* - نوحه logo
برای سلامتی امام عصر صلوات
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
شماره حساب سیبا ( 0339848357009 ) بنام هیئت مذهبی سیدالشهداء روستای گروغ نزد بانك ملی جهت واریز نذورات و کمکهای مردمی.
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
مطالب اخیر وبگاه

شهادت علی اکبر

 

چرا بابا پریشونی ـ چرا بلبل نمی‌خونی ـ چرا می‌روی ز پیشم ـ چرا ای گل نمی‌مونی ـ نظری کن تو به چشمام ـ از غمت خانه خرابم ـ بنما نظر به بابا ـ‌ مرغکِ خسته‌ی خوابم ـ در کنار قد خونین ـ نوحه خوانِ تو علی‌ام ـ پیشِ خنده‌های دشمن ـ روضه‌ خوانِ تو علی‌ام ـ فکرِ حالِ زارِ من کن ـ خنک این شرارِ من کن ـ با نفس‌های دوباره ـ بیشتر این قرارِ من کن ـ گشته‌ام خمیده از غم ـ ای به زخمام شده مرهم ـ چه کنم بعد تو اکبر ـ  من و این عظیمِ‌ ماتم
گل و گلدسته‌ی بابا ـ مرغِ پر بسته‌ی بابا ـ چه کند با تو عزیزم ـ قابِ بشکسته‌ی بابا ...

 

 

شهادت علی اکبر

 

ساقی و ساغرم بود ـ هم دل و دلبرم بود ـ شبه پیمبرم بود ـ دو دستِ حیدرم بود ـ کمی نفس نفس زن ـ پیر شدم علی جان ـ بعد تو از جهان هم ـ سیر شدم علی جان ـ پدر فدای رویت ـ خونیِ تارِ مویت ـ با دستِ لرزان خود ـ خون کشم از گلویت ـ خیز و ببین علی جان ـ شکسته ساغرم من ـ غریب و بی کس اینجا ـ بی یار و یاورم من ـ  ای تو گلِ خزانم ـ ببین که نیمه جانم ـ برای بردنِ‌ تو ـ نشسته ناتوانم ـ‌ حرف بزن که بابا ـ با تو کند صفایی ـ دیده‌ی تار بابا ـ ببیندت کجایی ...

 

 

 

 

شهادت علی اکبر

علی نما اشاره‌ای
جان پدر نظاره‌ای
می‌کشی‌ام ای پسرم
به حالِ من تو چاره‌ای
گر نظری به من کنی
مرهم جان و تن کنی
آه بکش که خونِ خود
برون ز این دهن کنی
آه زدی تو آتشم
پور عزیز و مه وشم
چگونه با قدِ خمم
تو را به خیمه‌هاکشم
برس به داد دلِ من
حل بنما مشکلِ من
مزن تو دست و پا پسر
که می‌شود قاتلِ من
دلم ز غم روان شده
سرخ که آسمان شده
بخنده گفته دشمنم
حسین بی جوان شده

 

شهادت علی اکبر

 

بنشینم و از سوز جگر ناله برآرم

بر صورت خونین تو صورت بگذارم

بردار دو دستت زکف خاک و دعا کن

تا من به سر کشته تو جان بسپارم

رسم است که بر نعش جوان لاله گذارند

من لاله به غیر از شرر لاله ندارم

از بس به تنت زخم روی زخم رسیده

ممکن نبود زخم تنت را بشمارم

با یاد لب خشک تو ای نور دو دیده

جا دارد اگر بر سر نی اشک ببارم

در خیمه زبان تو مکیدم جگرم سوخت

بگذار ز لب هات یکی بوسه بر آرم

فریاد دلم سر زند از سینه خدایا

گیرم که ببندم لب و فریاد نیارم

 

 

شهادت علی اکبر

ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان


مثل تیری که رها می شود از دست کمان


خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود


بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود


مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود


مست می آمد و رخساره برافروخته بود


روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته


بر تنش دست یدالله حمایل بسته


بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد


زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد


یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را


آمده باز هم از جا بکند خیبر را


آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را


معنی جمله در پوست نگنجیدن را


بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید


زیرپایش همه کون و مکان می چرخید


بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد


رفت از میسره از میمنه بیرون آمد


آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه


گفت:لاحول ولاقوه الابالله


مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون


به تماشای جنونش همه دنیا مجنون


آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است


بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است


رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی


پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی>



 

< نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد


به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است

آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست

دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست

آه آیینه در آیینه عجب تصویری

داری از دست خودت جام بلا می گیری

زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای

به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد

از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا

آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا
*
گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید

با فغان پسرم وا پسرم می آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری

ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟
!
کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است

یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟
!
مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای

چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟!

من تو را در همه کرب و بلا می بینم

هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم

ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی

کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم

باید انگار تو را بین عبا بگذارم

باید انگار تو را بین عبایم ببرم

تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم


نویسنده mohammad dadgari در 09:25 ب.ظ | نظرات()
سه شنبه 17 مرداد 1396 03:03 ب.ظ
Can I simply just say what a relief to discover someone that really knows what they are discussing over the internet.

You certainly understand how to bring a problem to light and
make it important. A lot more people should look at this and understand this
side of your story. I can't believe you're not more popular since
you most certainly have the gift.
سه شنبه 29 فروردین 1396 03:37 ب.ظ
Very shortly this website will be famous among all blogging users,
due to it's pleasant posts
چهارشنبه 23 فروردین 1396 03:48 ب.ظ
Hi there to all, it's in fact a good for me to pay a quick visit this web page, it contains helpful Information.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
برچسب‌ها
نظرسنجی
از چه نوع عزاداریی استقبال می کنید؟