تبلیغات
*بانک نوحه بشکرد* - اشعار اسارت اهلبیت ع logo
برای سلامتی امام عصر صلوات
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
شماره حساب سیبا ( 0339848357009 ) بنام هیئت مذهبی سیدالشهداء روستای گروغ نزد بانك ملی جهت واریز نذورات و کمکهای مردمی.
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
مطالب اخیر وبگاه

===============

با دست تهی جز شرر آه چه دارم؟
ای دل! بشکن بلکه کمی اشک ببارم
در اوّل پرونده جرمم بنویسید
سرمایه به جزعفو خداوند ندارم
حتّی به جحیمم که بسوزند محال است
از دامن اولاد علی دست بدارم
من خاک غلامان غلامان حسینم

این را بنویسید، روی سنگ مزارم
جاری است دو زمزم ز دو چشمم، به دو گونه
باکی نبود از شرر شعله نارم
من خانه به دوش پسر فاطمه بودم
یک عمر گذشته است، چنین لیل و نهارم
از سوختنم شرم کند آتش دوزخ
کز خاک حسین است، به رخ، نقش غبارم
ای اشک! فرو ریز چو باران بهاری
تا با تو شود دوزخ من، باغ و بهارم
مولای کریمم نگذارد، نگذارد
من پا به سر آتش دوزخ بگذارم
شک نیست که هر جا شده باشم متولّد
تا شام ابد، شهرحسین است دیارم
من "میثم" آل علی ام با سخن شعر
بگذار که هر بیت شود، چوبه دارم


ادامه مطلب را حتما ببینید


===============

من آن خارم که با گل هم جوارم
کنار گل نشستم گرچه خارم
نه بوی گل، نه رنگ گل گرفتم
ز باغ و باغبانم، شرمسارم
بگریم تا مگر اشکی بریزم
بسوزم کز جگر، آهی برآرم
تمام لذّت عمرم همین است
که با دیدار یارم، جان سپارم
شما آل محمّد خود گواهید
که کم ازکاهم و کوه است، بارم
مرا بر خاک راه خود نشانید
اگر چه بی بهاترازغبارم
شما بر من بها دادید ورنه
پشیزی بی شما ارزش ندارم
شما با این کرامت کی گذارید
که پا در آتش دوزخ گذارم؟
خدا داند اگر خوبم، اگر بد
گذشته با شما لیل و نهارم
در لبخند بر رویم گشایید
به اَجرِ گریه شب های تارم
ردم امّا شما ردّم نکردید
بدم امّا شما را دوست دارم
زبان "میثمی" دادید بر من
بود بر شانه نخلم، چوب دارم

================

می دویم و به سوی کام لحد رهسپریم
مرگ چون سایه به دنبال سر و بی خبریم
هست خود را همه مهریّه به دنیا دادیم
عجبا باورمان نیست که ما رهگذریم
دل نبندیم به این عالم فانی، یاران!
ما که آخر به سوی دار بقا رهسپریم
بهرة ما همه از ثروت ما یک کفن است
مالی انفاق نکردیم که با خود ببریم
چهره ها چهرة انسانی و خو حیوانی
به خود آییم، رفیقان! به خدا! ما بشریم
درس ناخوانده بسی دعوی دانش کردیم
گوییا باورمان گشته که پیغامبریم
پای در سلسلة دیوِ هوا و هوس است
با وجودی که ز جنّ و ملک و حور، سریم
بدی از نامة اعمال نشستیم و عجیب
اینکه پنداشته از خلق جهان، خوب تریم
گوش داریم ولی ناشنواییم بسی
چشم داریم، خدا رحم کند، بی بصریم
گرچه از خویش هم، از کثرت عصیان، خجلیم
روز محشر به تولّای علی مفتخریم
"
میثم"! آن روز که پروندة ما را نگرند
ما به رخسار حسین بن علی می نگریم

================

برادر جان! اجل در هر نفس با ماست، باور کن
نشان مرگ در هر عضو ما پیداست، باور کن
رفیقان را وفایی نیست در دنیا ولی بشنو
از آنان بی¬وفاتر با تو این دنیاست، باور کن
اگر خلق جهان گردند یار آدمی، بالله
چو انسان از خدا گردد جدا، تنها ست، باور کن
گنه بسیار کردی و نمی دانی پس از مردن
هزارت شیون و فریاد و واویلاست، باور کن
تو در دریای هستی، روز اوّل قطره ای بودی
کنون درحرص سیم  و زر دلت دریاست،باورکن
بزرگ عالمت دیدم ولی از بس شدی کوچک
تو گشتی بنده و دنیا تو را مولاست، باور کن
بنای خانة آمال کردی بر پل دنیا
سرای جاودانت عالم عقباست، باور کن
به روی کوه سیم و زر گرسنه می بری بر سر
کجا؟ کی سیر خواهی شد،خدا داناست،باور کن
ز قصر و باغ و مال و ثروت و املاک و آبادی
به وقت کوچ کردن یک کفن با ماست، باورکن
تو هم "میثم"! بسان اهل دنیا عبد دنیایی
مرامت زشت و گفتارت، همه زیباست، باورکن

===================

ز گریه چشم حرم زمزم است تا تو بیایی
قسم به سایه ات! ای آفتاب کعبه! کجایی؟
زند کبوتر دل پر به جانب عرفاتم
که چشمی از جبل الرّحمه، سوی من بگشایی
اگر رخ تو نبینم چه حاصل از عرفاتم
اگر وقوف تو نبود، چه مشعری؟ چه منایی؟
اگر چه خانه به دوشی به کوه و دشت و بیابان
تو هر کجا که کنی روی، شمع محفل مایی
گمان کنم شدی از شهر مکّه، راهی صحرا
بسان سایه به دنبال سیّدالشّهدایی
بیا که مثل علی بشکنی بتان حرم را
حرامیان حرم را ز کعبه دور نمایی
صفا و مروه به حجّاج خوش بود که ببینند
تو سایه گستر مروه، تو آفتاب صفایی
کمال حجّ من این است، سیّدی! که ببینم
تو بین حِجر و حَجر در کنار بیت خدایی
گهی مقیم مقامی و گه مسافر گودال
کنار کعبه نشسته به یاد کرب و بلایی
دعای "میثم" دل خسته ذکر توست هماره
تو باب حاجت خلقی، تو قبله ای، تو دعایی

==================

به مهر تو زادند و دادند شیرم
به عشق تو از خردسالی اسیرم
به بزم ازل با خدا عهد بستم
حسینی بمانم حسینی بمیرم

از کثرت عصیان ز درت دور شدم
نزدیک به آشیانه گور شدم
مگذار به حشر آبرویم برود
زیرا به غلامی تو مشهور شدم

ناخورده لبن جام ولای تو زدم
ناگفته سخن دم ز ثنای تو زدم
دستی ز کرم به روی قلبم بگذار
کز کودکی ام سینه برای تو زدم

با گریه به قلب دشمنت تیر زدم
انگار به یاری تو شمشیر زدم
پروندة من سیاهی پشت من است
زیرا به محبت تو زنجیر زدم

در حلقة غم حلقه به گوش تو شدم
از روز ازل خانه به دوش تو شدم
لالایی مادرم فقط اسم تو بود
از کودکی ام سیاه پوش تو شدم

مهر تو گرفت صبر و آرام مرا
پر کرد ز خوناب جگر جام مرا
مادر که به مهر تو بزرگم کرده
برداشته با تربت تو کام مرا

===========

به لب آه و به دل خون و به لب اشک بصر دارم
شدم چون شمع سوزان آب وآتش برجگر دارم
دلم خون شد، نخندید ای زنان شام بر اشکم
که هم داغ برادر دیده، هم داغ پدر دارم
کند اختر فشانی آسمان دیده ام دائم
که بر بالای نیزه هیجده قرص قمردارم
عدو دست مرا بست و اسیرم برد در کوفه
نشد تا نعش بابم را ز روی خاک بردارم
تمام عمر هر جا آب بینم اشک می ریزم
من از لب های خشک یوسف زهرا خبر دارم
از آن روزی که ثار الله را کشتند لب تشنه
به یاد کام خشکش لحظه لحظه چشم تر دارم
مسافر کس چو من نَبوَد که همراهِ سرِ بابا
چهل منزل به روی ناقه ی عریان سفردارم
از آن روزی که بالا رفت دود از آشیان ما
دلی از خیمه های سوخته سوزنده تر دارم
همه از آب رفع تشنگی کردند غیر از من
که هرجا آب نوشم بیشتر در دل شرر دارم
اگر چشمت به آب افتاد میثم گریه کن بر من
که آتش دردل و جان بر لب وخون دربصر دارم

================

شامیان! من داغدارم، هلهله کمتر کنید
خارجی نه! زاده ی پیغمبرم باور کنید
کف زدن پایِ سر فرزند زهرا خوب نیست
نامسلمانان! حیا از دخت پیغمبر کنید
با چه جرمی عمه ام را پیش چشمم می زنید؟
نه حیا از فاطمه، نه شرم از حیدر کنید
گشته جای شیر جاری اشک از چشم رباب
جای خنده، گریه با آن مهربان مادر کنید
میهمانم، زاده ی پیغمبرم، آیا رواست
جای عطر گل، نثارم خاک و خاکستر کنید؟
این سر ریحانه ی زهراست بر بالای نی
از چه رو با خنده استقبال از این سر کنید
کوچه کوچه سنگ بگرفتید جای گل به دست
تا نثار فرق مجروح علی اکبر کنید
زخم زنجیر مرا دیدید و خندیدید باز
شادمانی پای اشک عمه ام کمتر کنید
فاطمه با ماست ای نامردﹾ مردم! کِی رواست
رقص پای گریه ی صدیقه ی اطهر کنید؟
شیعیان با شعر میثم در غم ما اهل بیت
دیده را لبریز از خون، سینه پر آذر کنید

===================

ای خداوند را خجسته جمال
یا هلالا لم استتم کمال
آفتاب زماه خوب ترم
ثمر جد و مادر و پدرم
مصحف سرخ هیفده آیه
سر نی کرده بر سرم سایه
دل زمن برد صوت قرآنت
پدر و مادرم به قربانت
سر تو رو به روی محمل من
کعبه ی جان و قبله ی دل من
چشم های تو محملم را برد
صوت قرآن تو دلم را برد
نوک نی در کمال زیبایی
ماه رویت شده تماشایی
دم به دم ماه محفلم گردی
چند بر گرد محملم گردی
ساربان را بگو اگر داند
او مرا دور تو بگرداند
من شدم سایه بان پیکر تو
یا شده سایه بان من سر تو
نِی شجر، من کلیم محمل طور
تو خداوند را حقیقت نور
نیزه از خون حنجرت رنگ است
نیزه دارت چه قدر دلسنگ است
هم زتو، هم زدخترت خجلم
کم نگاهم کن ای عزیز دلم
من که دستور از تو می گیرم
گر بگویی بمیر، می میرم
سینه کردم سپر، سپر شکنم؟
یا در این آستانه سر شکنم
نیزه بر صورت تو چنگ زده
که به پیشانی تو سنگ زده
تازه داغ دلم دوباره شده
جگرم چون تن تو پاره شده
کاش یک لحظه نیزه خم می شد
دست کوتاه من عَلَم می شد
می گرفتم زنوک نی به برت
می زدم بوسه ها به زخم سرت

=================

فتنه و بیداد و بلا بود شام
سخت تر از کرب و بلا بود شام
شام بلا تیره تر از شام بود
عصمت حق در ملأ عام بود
ساز و نی و نغمه و آهنگ بود
دسته گل سنگدلان سنگ بود
خلق به دور اسرا صف زدند
کوچه به کوچه همگی کف زدند
فاطمه های حرم فاطمه
زخم زبان مرهم زخم همه
هرکه به آن خسته دلان رو نهاد
زخم زبانی زد و دشنام داد
خنده به رأس شهدا می زدند
سنگ به ناموس خدا می زدند
قافله تا وارد دروازه شد
داغ جگر سوختگان تازه شد
پای سر رهبر آزادگان
عید گرفتند زنازادگان
آل ابوسفیان در هلهله
آل رسول الله در سلسله
وای ندانم که چه تقدیر بود
دست خدا در غل و زنجیر بود
ماه سر نیزه پدیدار بود
یا سر عباس علمدار بود
چهره چو خورشید بر افروخته
از عطشِ تشنه لبان سوخته
دوخته چشم از سر نی بر حسین
محو شده، غرق شده در حسین
دیده ی اطفال به سیمای او
چشم سکینه شده سقای او
مانده سر نیزه به حال سجود
مهر جبینش شده محو از عمود
دیده ی اکبر سر نی نیم باز
مانده به لب هاش اذان نماز
هرکه به خورشید رخش چشم بست
گفت که این سر، سر پیغمبر است
رأس امام شهدا نوک نی
کرده چهل مرحله معراج، طی
زلفِ غباریش پر از بوی مُشک
لعل لبش خشک تر از چوب خشک
ماه خجل از رخ نورانیش
سنگ زده بوسه به پیشانیش
هیچ شنیدید که از گَرد راه
پرده کشد باد به رخسار ماه
هیچ شنیدید که در موج خون
صورت خورشید شود لاله گون
رخ زگل زخم، بهاران شده
وجه خدا ستاره باران شده
اشک همه سیل شد از سرگذشت
خون، دل میثم شد از این سرگذشت

=================

دل تشنه ی داغ لب عطشان حسین است
جان سوخته ی سینه ی سوزان حسین است
از روز ازل، چرخﹾ قدش بود کمانی
تا شام ابد سر به گریبان حسین است
تنها نه غروب دهم ماه محرم
تا حشر، زمانﹾ شام غریبان حسین است
هر دیده که لبریز شد از اشک بدانید
آن دیده یم رحمت و غفران حسین است
تیغی که کشیدند به حلقوم شریفش
خجلت زده از فاطمه، گریان حسین است
تیری که فرو در جگر تشنه ی او رفت
شک نیست که آن نیز به فرمان حسین است
زخمی که به پیشانی نورانی او ماند
مهر سند زند ه ی پیمان حسین است
چوبی که به دندان ثنایاش عدو زد
تا حشر خجل از لب و دندان حسین است
در شام بلا طشت طلا زیر همان چوب
آیات خدا بر لب عطشان حسین است
با پور معاویه همان چوب و همان طشت
گفتند نزن! فاطمه مهمان حسین است!
یک سو به لب خشک حسین آیه ی قرآن
یک سو به فلک ناله ی طفلان حسین است
از حادثه ی شام بلا تا صف محشر
این شهر پر از نغمه ی قرآن حسین است
حق گفتن و سر دادن و از پا ننشستن
منشور نخست و خط پایان حسین است
تن مصحف و خون جوهر و نیزه قلم وحی
آیات خدا زخم فراوان حسین است
تا صبح قیامت اگرش عمر ببخشند
میثم همه دم عبد و ثنا خوان حسین است

================

کنار طشت طلاست فاطمه مهمان من
چوب مزن ای یزید! بر لب و دندان من
با چه دلی می زنی برلب من خیزران
کز همه دل می برد نغمه ی قرآن من
گر چه تحمل کنم ضربه ی چوب تو را
تاب مرا می برد گریه ی طفلان من
تاکه نگاه افکنم بر رخ اطفال خود
دور زند دم به دم، دیده ی گریان من
تا نرود از اسف، صبر و قرارش زکف
زینب من می شود دست به دامان من
ناله ی من بر ملاست، مقتل من کربلاست
شام بلا آمده شام غریبان من
با چه گنه می کنی لعل لبم را کبود؟
بر سر و صورت بس است زخم فراوان من
سرم به شام بلا، زینت طشت طلا
زیر سم اسب ها پیکر عریان من
طشت زسوز درون سوخت و فریاد زد
چوب تو هم گریه کرد بر لب عطشان من
سوز دل اهل دل در نفس میثم است
در شرر شعر اوست ناله و افغان من

================

ای تمام امیدم! ای حسین شهیدم!
زیر چوب از دهانت، صوت قرآن شنیدم
یابن زهرا حسینم، یابن زهرا حسینم
شمس برج ولایی، کشته ی کربلایی
ماه بالای نیزه، مهر طشت طلایی
یابن زهرا حسینم، یابن زهرا حسینم
ای دمت آسمانی، جلوه ات جاودانی
می کنم گل فشانی، تا تو قرآن بخوانی
یابن زهرا حسینم، یابن زهرا حسینم
زیر چوبت چو دیدم، چون هلالی خمیدم
ناگه از جا پریدم، جامه بر تن دریدم
یابن زهرا حسینم، یابن زهرا حسینم
ضرب چوب و لب تو، پاسخ یارب تو
پیش امّ و اَب تو، در بر زینب تو
یابن زهرا حسینم، یابن زهرا حسینم
من روی پا ستادم، دل به صوت تو دادم
سوزد از غم نهادم، دیده بر هم نهادم
یابن زهرا حسینم، یابن زهرا حسینم
رفته از کف قرارم، ناله از دل بر آرم
چوب و لب های یارم، تاب دیدن ندارم
یابن زهرا حسینم، یابن زهرا حسینم

==================

ضربت چوب و گل چیده کجا
بزم عیش و سر ببریده کجا
طعنه و زینب غمدیده کجا
خیزران و لب خشکیده کجا
گل بی خار کجا خار کجا
زینب و مجلس اغیار کجا
اهل بیت نبی و شام خراب!
دختر فاطمه و بزم شراب!
جگر شیعه کباب است کباب
ای فلک شرم کن از روز حساب
غم به دندان جگر خویش گزید
بوسه گاه نبی و چوب یزید
سعی من طیّ ره از کرببلا
مروه: گودال، صفا: طشت طلا
می زنم با سر ببریده صلا
که الا ای همة اهل ولا
در ره ذات خداوند جلیل
هر چه دیدیم جمیل است جمیل
زینب ای خواهر غم پرور من
خجل از اشک تو چشم تر من
زخم قلب تو عیان بر سر من
طاقت از دست مده خواهر من
گوش بر زمزمة قرآنم
صبر کن تا شکند دندانم
تو که فرق علی اکبر دیدی
تو که حلق علی اصغر دیدی
به جگر داغ مکرر دیدی
تن صد چاک برادر دیدی
چه شد این لحظه که بی تاب شدی
شمع سان سوختی و آب شدی

===================
ای شریک غم تو خواهر تو
پاسدار سر تو مادر تو
برده صبر از کف من دختر تو
چه کنم بزم شراب و سر تو
کاش می خورد به جای لب تو
چوب دشمن به لب زینب تو
طشت و چوب و سر تو از یک سو
نگه مادر تو از یک سو
گریة دختر تو از یک سو
خجلت خواهر تو از یک سو
باید این جا غم دل چاره کنم
پیرهن نه، دل خود پاره کنم
تن ما را همه جا لرزاندند
دلم از زخم زبان سوزاندند
خاک ها بر سر ما افشاندند
دخترت را به کنیزی خواندند
گریه بایست که چون ابر کنم
پسر فاطمه چون صبر کنم
من که در ملک خدا بانویم
من که نادیده ملک هم مویم
آستین گشته نقاب رویم
گشته هم رنگ سرت گیسویم
صورتم همچو لبت گشته کبود
این همان معنی یک رنگی بود
تا ابد در دل عالم غم توست
لحظه ها سوختة ماتم توست
به خدا هر چه بگریم کم توست
سوز ما در سخن "میثم" توست
همگان ذاکر ما خوانندش
کی گذارم که بسوزانندش

=========================

یا مزن چوب جفا را بر لب و دندان من
یا بگو بیرون روند از مجلست طفلان من
یا نزن شرمی نما از روی زهرا مادرم
یا بزن مخفی ز چشم خواهر گریان من
من پی ترویج قرآن آمدم این جا که گشت
چوب خزران تو مزد خواندن قرآن من
ای ستمگر هر چه می خواهی بزن اما بدان
بوسه گاه مصطفی باشد لب عطشان من
در احد جد تو دندان پیمبر را شکست
باید از چوب تو اکنون بشکند دندان من
بارها و بارها پیوسته دید آزارها
هم سر خونین من، هم پیکر عریان من
سخت تر از چوب تو بر من نگاه زینب است
چوب تو نه، اشک او آتش زند بر جان من
خواندن آیات قرآن زیر چوب خیزران
با خدا این بوده از روز ازل پیمان من
من شدم در زیر چوب خیزران مهمان تو
مادرم در پای طشت زر بود مهمان من
دست "میثم" را از آن گیرم که پیش از بودنش
همچنان دست توسل داشت بر دامان من



نویسنده mohammad dadgari در 09:47 ق.ظ | نظرات()
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:29 ب.ظ
You've made some decent points there. I looked on the net to find out more about the issue and found most people will go
along with your views on this site.
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:03 ب.ظ
I'm gone to tell my little brother, that he should also pay a quick visit this web site on regular basis to obtain updated from hottest information.
شنبه 14 مرداد 1396 01:57 ب.ظ
I was suggested this web site by my cousin. I am
not sure whether this post is written by him as no one else know such detailed about my problem.
You're amazing! Thanks!
یکشنبه 8 مرداد 1396 01:33 ق.ظ
Wow that was odd. I just wrote an very long comment but after I clicked submit my comment didn't appear.
Grrrr... well I'm not writing all that over again. Anyway, just wanted to say superb
blog!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:51 ق.ظ
I think this is among the most important info for me.
And i'm glad reading your article. But wanna remark on some general things, The site style is wonderful,
the articles is really great : D. Good job, cheers
چهارشنبه 23 فروردین 1396 03:58 ق.ظ
Hi would you mind letting me know which web host you're using?

I've loaded your blog in 3 completely different web
browsers and I must say this blog loads a lot faster then most.
Can you recommend a good web hosting provider at a reasonable price?

Many thanks, I appreciate it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
برچسب‌ها
نظرسنجی
از چه نوع عزاداریی استقبال می کنید؟